جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

758

تحفة الملوك ( فارسى )

« ان للجنة بابا يقال له المعروف لا يدخله الا اهل المعروف و اهل المعروف فى الدنيا هم اهل المعروف فى الاخرة » « 1 » ، يعنى به درستى كه از براى بهشت درى مىباشد كه ناميده مىشود به اسم معروف و داخل نمىشود از آن در مگر اهل معروف ، و اهل معروف در دنيا ايشان اهل معروف در آخرتند . و در حديث ديگر فرمودند كه « رأيت المعروف كاسمه و ليس افضل من المعروف الاثوابه » « 2 » ؛ يعنى مىبينم من معروف را مثل اسم آن ، يعنى هم‌چنان‌كه اسم آن خوب و معروف است مسمى و مصداق آن ايضا خوب و معروف است ، و نيست هيچ‌چيز بهتر از معروف مگر ثواب و جزاى آن . و ايضا فرموده‌اند كه « صنايع المعروف تقى مصارع السوء » « 3 » ، يعنى عمل‌ها و كردارهاى معروف نگاه مىدارد اين‌كس را از افتادگىها و حادثه‌هاى بد . و ايضا فرموده‌اند كه « البر و الصدقة ينفيان الفقر و يزيدان فى العمر و يدفعان عن صاحبها سبعين ميتة سوء » « 4 » ، يعنى عمل برّ و نيكو و انفاق نمودن مال را در معروف ، اين دو خصلت بر طرف مىنمايند فقر را و زياد مىكنند در عمر اين‌كس و دفع مىنمايند از صاحب خود هفتاد قسم از مردن بد را . و ميتة سوء به كسر ميم و فتح سين ، حالتى است كه مردن بر آن حالت بد و غيرنيكو است ؛ مثل مردن بر حالت غفلت و بدون وصيّت و به غير توبه و به غرق و حرق و امثال اين‌ها . و در اين حديث و امثال آن ، كه لفظ برّ و صدقه ، مغاير و مقابل يكديگر قرار داده شده‌اند ، معناى آن‌ها ايضا مختلف و مقابل مىباشد ، چنان‌كه بيان نموده شد . و چون‌كه دانسته شد كه از آثار عقل ، آن است كه اشتغال اين‌كس به امور معيشت به جهت غايت و امور آخرت و معاد باشد و اشتغال و علاقه به آن‌چه سواى نفس است همگى ايضا بايد كه به جهت غايت و كمال نفس باشد ، لهذا لازم و واجب آن است كه در انواع اخراجات مال ، كه در امور معيشت او است ، ايضا آداب عقلانيه را به كار ببرد و از خلوص و حسن نيت و امر معاد و كمال نفس خود غفلت نكند تا آن‌كه ملحق به آثار جهل و به امر

--> ( 1 ) . همان ، ص 30 ، ح 1 . ( 2 ) . همان ، ص 26 ، ح 3 و من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 30 ، رقم 113 . ( 3 ) . همان ، ص 28 و 29 ، ح 1 و من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 30 ، رقم 144 . ( 4 ) . همان ، ج 4 ، ص 2 ، ح 2 و من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 37 ، ذيل رقم 155 ، باب فضل الصدقه ، ح 2 ؛ اقول : در كافى تسعين آمده ، ولى در پاورقى گفته در بعضى از نسخه‌ها سبعين آمده است .